در صورت مغایرت اطلاعات شهید، مراتب را اعلام فرمایید باسپاس
اطــــلاعــــات فــــردی شــــهید
نـــــام :
محسن
نـــــام خـــــانوادگـــــی :
شیرزاد
نـــــام پـــــدر :
بشیر
تـــــاریخ تـــــولـــــد :
1340/01/01
مـــــحل تـــــولـــــد :
کمامردخ فومن
ســـــن :
24
دانشــجـوی :
مرکز تربیت معلم شهید رجایی لاهیجان
رشــــته تحصــــیلی :
رشته آموزش ابتدایی
وضـــــعیت تــــاهــــل :
مجرد
تـعـــداد فـــرزنـد :
0
دســـــته اعـــــزامـــــی :
سپاه
مســــئولــــیت :
رزمنده

شهید محسن شیرزاد هم مورد توجه اطرافیان خود بود و هم توجهات الهی شامل حالش شد. وی دارای استعداد بسیاری بود. در هر فرصتی که رخ می داد، دست به کتاب می برد و بر بار معلومات خویش می افزود تا جایی که پس از اخذ دیپلم در رشته بهداشت، با نمرات عالی به دریافت دیپلم در رشته بهداشت، با نمرات عالی به دریافت دیپلم در رشته اقتصاد نیز نایل آمد. تمام موفقیت های خود را مدیون فضای معنوی بود که در کانون خانواده حس می کرد و در تلاش بود تا بندگی خاضعانه ای در محضر خداوند داشته باشد. مقید به رعایت اخلاق اسلامی و انجام واجبات بود. در اوایل انقلاب با خط ولایت فقیه و انقلاب آشنا شد و در جهت پیشبرد اهداف آن، همت گماشت. به طور متوالی در کلاس های ایدئولوژی اسلامی و احکام و تجوید قرآن کریم شرکت می کرد و با دیگر دوستان انجمن اسلامی حمایت از مکتب ولایت (لبیک یا امام) را راه اندازی نموده و مشکارکتی گسترده در عرصه سیاسی، فرهنگی و مذهبی در بین جامعه ایجاد نمودند. جذابیت روحش اجازه تا وجودش به گناه آلوده شود و همین صفات نیک او بود که باعث شد اکثر جوانان محله به سویش کشیده شده و در محضر او از علم و درایتش بهره مند شوند. با یک تیر دو نشان می زنم. هم زمان با آغاز جنگ تحمیلی شهید محسن شیرزاد نیز جهت انجام خدمت مقدس سربازی مهیا شد. برای طی کردن دوران آموزش مدت سه ماه به پادگانی در تهران اعزام شد و بعد از پشت سر نهادن این مدت، برای مرخصی چند روزی به منزل آمد. برای اطلاع از مکان بعدی محسن می بایست پس از اتمام مرخصی به آنجا مراجعت کند از ایشان سوا ل کردم که نتیجه تقسیم نیروهای آموزش دیده چه شد؟ ایشان جواب داد: به منطقه جنوب معرفی شده ام. اوایل جنگ، جبهه جنوب کشور دارای حساسیت خاصی بود و خطرات بسیاری متوجه رزمندگان اسلام می شد. من به عنوان یک پدر برای آنکه در چنین موقعیتی به آنجا اعزام می شود، ملول شدم. شهید محسن با دیدن چهره درهم و مضطربم رو به من کرد و گفت:پدر جان حقیقت امر آن است که بدانی، هنگام تقسیم نیروها عده ای به مناطق پشت جبهه تقسیم و عده ای دیگر به منطقه جنگی مثل جنوب اعزام شدند. در مرحله نخست من به پست جبهه معرفی شدم ولی چون در بین کسانی که به منطقه عملیاتی معرفی شده بودند دقت کردم دیدم یکی از هم خدمتیهایم غمگین و ناراحت در گوشه ای نشسته است. وقتی پیش او رفتم و جویای حال و وضعش شدم گفت: محسن جان من از جنگ نمی ترسم ولی می دانی که من یک مادر پیر و یک خواهر کوچک دارم و آنها کسی را جز من ندارند. حال مانده ام که اگر حادثه ای برایم رخ داد تکلیف آنها چه خواهد شد؟ با شنیدن صحبت های او و توانایی ای که از خود سراغ داشتم در قدم اول به خداوند متعال توکل کردم و بعد خواستم که با یک تیر دو نشان بزنم، هم توفیق آن حاصل بشود که مناطق عملیاتی بروم و در کنار سایر رزمندگان و در برابر دشمنان بعثی از دین و کشورم تا پای جان حراست کنم، هم با عوض کردن جای خود با آن دوست، مشکلی نیز از وی حل نمایم. پس پدرجان این راه که در پیش روی من است به میل خود انتخاب نموده ام و خداوند رحمان را شاکرم که چنین فرصتی را برایم مهیا ساخت تا بتوانم به طور شایسته تری به تکلیف و وظیفه ام عمل نمایم. با شنیدن واقعیت دلم آرام گرفت و با شناختی که از محسن داشتم، فهمیدم دستی دیگر در کار است که پسر مرا به سعادت دنیوی و اخروی برساند. همان دستی که حسین (ع) را در کربلا، سالار شهیدان و آزاد مرد تاریخ ساخت/ نقل از پدر شهید/.

«چگونه مي شود بر فرهنگي غالب شد كه هم معلم شهيد دارد و هم دانش آموز شهيد» (امام خميني) الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عنداله و اولئك هم الفائزون. (توبه 20) آنانكه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند. و در راه خدا با مال و جانشان جهاد كردند آنانرا نزد خدا مقام بلندي است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند. با سلام فراوان و درود بي كران بر پايان بخش رسولان حضرت محمد بن عبداله صلي اله عليه آله و با سلام و درود بر آخرين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت حضرت مهدي(عج) و درود فراوان به ارواح طيبه و تابناك شهيدان خصوصا شهداي جنگ تحميلي و سلام و درود به رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران امام خميني. خدايا در حاليكه ابرهاي تيره و تار ظلمت بر سرم سايه انداخته و از وجود ذلالت چهره اي از جهالت نمايان كرده بود، نور ايمان در وجودم آخرين سوسوهاي خود را مي زد و مي رفت تا به خاموشي گرايد بار ديگر رحمت بي انتهايت شامل حالم گشت و از ظلمات به نور رهنمون گشتم و ايمان در وجودم شعله ور گشت. خدايا خود در قرآن فرموده اي الذين آمنوا و عملوالصالحات و به دنبال «ايمان» آوردن عمل صالح را قرار داده اي و حال كه به كوي ايمان رهسپارم نموده اي اين بنده حقير نيز به لطف تو رفتن به جبهه را كه نوعي عمل صالح است انتخاب مي كنم. معبودا مولايم خدايا تو در قرآن فرموده اي آنهايي كه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيده اند و در راه خدا با مال و جان شان جهاد كردند از رستگاران دو عالمند. معبودا درحاليكه خود گواه بر زندگي چندين ساله من بوده اي و شاهد آني كه من مالي آنچناني نداشته و ندارم كه با آن در راه تو جهاد كنم ولي الها يك جان و جسم دارم كه تو به من عطا كرده اي و چيزي جز آن ندارم تا با آن در راه تو به جهاد بپردازم. معبودا زندگي بر من چنان گذشت كه عمري را به بطالت سپري نمودم، سرمايه زندگيم به غفلت رفت حال كه به فضل تو اين بيداري در من ايجاد شده مايلم با كالايي كه بيشتر از همه دوستش دارم در راه تو به جهاد بپردازم. چون فرموده اي: « لن تنالوا له حتي تنفقوا مما تحبون» (آل عمران) به مقام نيكوكاران و خالصان نخواهيد رسيد مگر آنكه از آنچه دوست مي داريد و محبوب است در راه خدا انفاق كنيد. معبودا با كسي كه به لطف تو جانش را در اين راه گذاشته از محبت خود و اهل بيت بي نصيب خواهي ساخت و در لحظات مرگ وسوسه هاي شيطاني را بر او مسلط خواهي ساخت. در حاليكه او به فضل تو و عنايت اهل بيت بيش از پيش نيازمند است. خدايا به لطف خود خير دنيا و آخرت نصيب ما كن و ما را از شر دنيا و آخرت برهان و عواقب امور ما را ختم به خير بگردان و زندگي و مرگ ما را همچون زندگي و مرگ او صيائت قرار بده، و اما در پايان سخنم با شما اي مردم و اي پدر و مادر اين است كه مرگ نعمتي است كه هر نفسي آنرا خواهد چشيد پس چه بهتر قبل از اينكه مرگ به سراغ ما بيايد ما جلوتر به استقبال او برويم زيرا اگر زندگي در راه خدا بكار نيايد ذلت است و حضرت علي(ع) در اين باره مي فرمايد: «الموت في حياتكم مقهورين و الحياة في موتكم قاهرين» (مرگ در زندگي ذلت بار شما هست و زندگي در مرگ باعزت شما) امروز عصاره تمامي جريانهاي حق قرون در برابر چكيده تمامي جريان باطل تاريخ به نبردي تعيين كننده برخاسته و هر روز سندي تازه بر مظلوميت هابيليان در برابر جنايت قابليان افزوده مي گردد، خداوند تبارك و تعالي وظيفه ما را در قرآن مشخص نموده و حسن انتخاب بر ماست پس مبادا معترض مشيت الهي باشيم كه اگر او نخواهد برگي از درخت بر زمين نخواهد افتاد. و اما آنانكه چون كرم در زندگي مادي لوليده اند و هنوز انقلاب را درك نكرده اند بايد بدانند كه مرگ به سراغ آنها نيز خواهد آمد و اين وعده قرآن است كه مي فرمايد: «اينها تكونوا يدرككم الموت و لو كتم في بروج مشيره» هر جا كه باشيد مرگ شما را درك خواهد كرد و او اينكه در كاخهاي محكم و مستحكم باشيد . در پايان از كليه كسانيكه به نحوي از انحاء حقي بر گردن ما دارند خصوصا پدر و مادر و همسايگان مي خواهم كه به بزرگي خود مرا ببخشند و عفو نمايند تا مورد عفو و رحمت الهي قرار گيرم. والسلام محسن شيرزاد خدايا خدايا تا انقلاب مهدي حتي كنار مهدي خميني را نگهدار

     

جـــــزئیــــات شـــــهادت
تـاریخ شـهادت :
1364/11/21
مـحل شـهادت :
فاو
عـملیـات :
والفجر 8
نـحوه شـهادت :
اصابت گلوله به بدن
مــــحل مـــــزار :
فومن-گلزار شهدای پوریای ولی
درصورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید

اطلاعات شهدا

  • این فیلد برای اعتبار سنجی است و باید بدون تغییر باقی بماند .
تـصویر مـزار
grave shahid