
نـــــام :
سید اسماعیل
نـــــام خـــــانوادگـــــی :
سیرت نیا
نـــــام پـــــدر :
سید حسین
تـــــاریخ تـــــولـــــد :
1357/04/23
مـــــحل تـــــولـــــد :
رشت
ســـــن :
37
دانشــجـوی :
آزاد اسلامی واحد رودهن
رشــــته تحصــــیلی :
علوم سیاسی
وضـــــعیت تــــاهــــل :
متاهل
تـعـــداد فـــرزنـد :
0
دســـــته اعـــــزامـــــی :
سپاه
مســــئولــــیت :
معاونت اطلاعات
نام و نام خانوادگی:شهید سید اسماعیل سیرت نیا تاریخ تولد۱۳۵۷/۴/۲۳ تاریخ شهادت:۱۳۹۴/۸/۱۶ تاهل:متاهل مزار شهید: مزار شهدای رشت شهدای: مدافع حرم سوریه عضویت:پاسدار رشته تحصیلی: علوم سیاسی محل تولد: رشت محل شهادت: نزدیکی حلب عملیات:محرم نوع شهادت:اصابت ترکش خمپاره به ناحیه پهلو و پشت سر در سن ۱۷ سالگی عضو سپاه پاسداران و جذب لشکر۲۷ محمد رسول الله (ص) تهران شد. موسس موسسه فرهنگی شباب اهل الجنه در رشت بود. در عملیات محرم ۱۶آبان سال ۱۳۴۹ در سن ۳۷ سالگی به شهادت رسید.
برای نصب بنر مراسم شهدا به میدان اصلی شهر رفتیم سید :گفت حقیقتش پرده و چوب و طناب رو تهیه کردم اما دیگه پول خریدن پونز برای نصب پارچه روی چوب رو ندارم شما پولی همراه داری به من قرض بدی؟
صورتش را بوسیدم و گفتم: پول من قابلت رو نداره وسایل مورد نیاز را خرید و نصب بنرها تا پاسی از شب طول کشید ماه بعد در مسجد کنار هم نشسته بودیم که بدون مقدمه شش دست در جیبش کرد و مقداری پول طرف من گرفت و گفت بدهی منه برادر و سید داستان آن شب و پولی که از من گرفته بود را یادآوری کرد من از پذیرش پول امتناع کردم و
گفتم که سهم من برای کار شهدا باشد اما قبول نکرد از اصرارش برای پس دادن ،پول تعجب کردم و با بی میلی پول را گرفتم؛ اما هنوز آن را در جیبم نگذاشته بودم که سید دستش
را دراز کرد و پول را از من گرفت و گفت: «خدا قبول کنه واقعا هرچه تلاش کردم معنای این پس دادن و دوباره گرفتن پول را متوجه نشدم لبخندی زد و گفت: ببین اون شب تو اون پول رو برای خدا به من قرض دادی و ثوابش رو بردی حالا هم که نیت کردی این پول رو برای شهدا هزینه کنی من این پول رو ازت میگیرم و برای کار شهدا هزینه میکنم در راه خدا زرنگ باش اینطوری هم ثواب قرض دادن رو میبری
و هم ثواب هزینه کردن پول برای شهدا رو !
“نقل از دوست شهید”
بی مقدمه شروع کرد به صحبت درباره اوضاع بد اقتصادی مردم و گرفتاریهایشان و با ناراحتی گفت : ابجی ! دیروز توی راه خانه پیرزنی قد خمیده را دیدم که از مشکل مالی به گریه افتاده بود همه جیبهام رو گشتم؛ کلا پنج تا دو هزار تومنی مچاله .داشتم با شرمندگی و خجالت جلو رفتم
گفتم:ببخشید حاج خانم! این پول رو از من قبول کنین.
همین طور که با دقت به حرفهای اسماعیل گوش میدادم به یاد سفارش همیشگی مادر بزرگم افتادم که میگفت همیشه چند تومان در جیبت نگه دار شاید پایت خورد و
یک کوزه ای را شکستی
:گفتم اسماعیل جان نگفتی دو هزار تومنش رو بندازم توی جیبم شاید اتفاقی برام بیافته؟!
اسماعیل طبق معمول لبخندی زد و گفت: آبجی گلم تو خیال میکنی اگر اتفاقی بخواد بیافته اون دو هزار تومن آدم رو نگه میداره؟ نه عزیزم اون کسی که اون بالاست
نگه دار آدمهاست؛ نه دو هزار تومن توی جیب! حرف همیشگی اش را دوباره برایم تکرار کرد با خدا میخوای معامله کنی تمام و کمال معامله کن نصفه و نیمه نکن.
“نقل از خواهر شهید”
سید علاقه خاصی به بچه های جانباز داشت برای خدمت به این بچه ها و گرفتن امکانات به هر کسی رو می انداخت. چند مرحله برای این جانبازان هفتاد درصد که شرایط داشتند و برای اینکه همسران صبورشان چند روزی استراحت کنند در مجموعه ساحلی مطهری و یا چمخاله سپاه ویلا گرفته و پذیرایی کرده بود.
حتى یادم است سال دوم که آمدند برخی از جانبازان که سال اول مهمان سید بودند، شهید شده بودند! به سید گفتم مگر تو بنیاد شهیدی؟ میگفت «ما به دعای اینها برای زندگیمون احتیاج داریم.
صبح زود بیدارم میکرد و با ماشین میرفتیم از هزینه شخصی خودش نان و کره و عسل و پنیر و …. میخرید بعد میرفتیم درب تک تک ویلاها صبحانه شان را تحویل می دادیم ساعت ۱۰ که میشد با بچه هایشان میرفتیم.
وسطی بازی میکردیم خلاصه هر کاری میکرد تا آنها شاد و خوشحال بشوند وقت استراحت به او می گفتم اسماعیل خسته نشدی؟ » میگفت: «جمهوری اسلامی به این بچه ها خیلی بدهکاره من و تو هم به سهم خودمون به اینها بدهکاریم اگه بخوایم منتظر بنیاد جانبازان باشیم حالا
حالا ها نوبت به اینها نمیرسه! بعد شهادت سید که به بدهکاریهای بانکی اش رسیدگی می کردیم دیدیم و امی ۱۸ میلیونی گرفته که ۵ میلیون اقساط
عقب افتاده دارد .
از ضامن های وام علت گرفتن این وام و خرج کردش را پرسیدیم که جواب دادند سید این پول را خرج پذیرایی از همین جانبازان کرده اگرچه وام بیمه بوده ولی بیمه می گفت تا معوقه اقساط پرداخت نشود بقیه وام را تسویه نمیکنیم. اخر کار مبلغی که سپاه برای کمک هزینه برگزاری مراسم شهادت سید به خانواده اش داده بود بابت این منظور
هزینه شد.
یعنی سید پول برگزاری مراسم شهادت خودش را نیز پیش پیش خرج راه جانبازان انقلاب کرد!!!


تـاریخ شـهادت :
1394/08/16
مـحل شـهادت :
حلب سوریه
عـملیـات :
آزادسازی حلب
نـحوه شـهادت :
اصابت ترکش
مــــحل مـــــزار :
گلزار شهدای رشت
درصورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید

