
شهید اکبر احمدی در سال 1339 در رشت متولد شد. شهید اکبر احمدی از فروتنی و عزت نفس والایی برخوردار بود. و خواسته های والدین را در حد توان به جا می آورد. وی کارها و امور شخصی خود را بر عهده ی سایر اعضای خانواده قرار نمی داد. ایشان فردی آزاده ، صالح و وارسته بود و یکی از مریدان مولای متقیان به شمار می رفت. چرا که در تمام مراحل زندگی ، به حسخن می گفت ، هر چند که به ضرر ایشان تمام می شد. در مقابل هر گونه ظلمی ایستادگی می کرد و در این راه حاضر به هرگونه جانفشانی بود. به فکر افراد ضعیف و مظلوم بود و از هر طریق برای رفع مشکل آن ها اقدام می کرد. وی در جامعه فردی پرهیزکار ، هوشمند و نیز از پیروان خط امام خمینی ره بود. سرانجام در منطقه عملیاتی چزابه براثر اصابت گلوله توپ در تاریخ 1362/12/08 به فیض شهادت نائل آمد.
ولا تقولو لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیاء ولکن لا تشعرون (بقره 155)
و کسانی را که درراه خدا کشته می شوند مرده نخوانید بلکه آنها زنده اند ولی شما درک نمی کنید .و تو ای حسین (ع) که با ایثارت جهانیان را به شگفت وا داشتی .ای سید الشهدا (ع) تو که با خونت درخت نونهال دینم را آبیاری کردی و ای تو که معشوقی در مسلخ عشق صد ها عاشقت را به قربانگاه کشاندی بدان که امروز تو رهنمون راه جوانانمان هستی .راه راستی را که به خدا منتهی می شود و تو ای حسین (ع) فرزند این راهی .و شما ای شاهدان تاریخ باید به شهیدان این کشور افتخار کنید و به کوردلان بفهمانید که مپندارید با این جنگ عظیم (مظلوم و ظالم ) این آزمایش الهی ،نیروهای انقلابی از بین خواهد رفت پس به کوردلان بگویید که شما منکر قیامت سید الشهدا (ع) هستید . بگویید که بدانند و ای مردم دنیا بدانید تا موقعی که هدفمان الله است ،مکتبمان الله است ،آموزگارمان حسین است ؛ پیروزیم و پیروز خواهیم ماند .
پس ای کسانی که دست از خدا و قرآن برداشته اید و مسلمان ها را از یاد برده اید تاریخ در قرآن شاهد زورگویانی و ستمگرانی چون قوم فرعون و عاد و ثمود و... و ابر قدرت های زیادی بوده و همه آنها عاقبت نابود شدنی هستند وپس ای مردم به ریسمان خدای چنگ زنید و متحد باشید که فقط خدا پرستان جاویدند.
یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک و...
و ای عزیزانی که مشتاق دیدار رفتگان راه الله هستید با دعای پر فیض کمیل با شهیدانتان ارتباط برقرار کنید و دعا را هرگز از یاد نبرید و تو ای مادرم که زیاد دوستت دارم انشاء الله برای دیدارت به دعا خواهم آمد و دستانت را خواهم بوسید چون در سراسرعمرم به شما مقروض بودم و به دعا هم خیلی علاقه داشتم و تنها موقعی بود که می توانستم منقلب شوم.
پدر و مادر بزرگوارم خداوند به شما صبر بدهد .زحمات زیادی برایم کشیده اید ولی خودم خوب می دانم هرگز نتوانستم وظیفه فرزندی را در حقتان ادا کنم .گناهانم در زندگی بس زیاد است .برایم در پیشگاه پروردگارعالم طلب مغفرت کنید تا شاید بتوانم با ریختن خونم زحماتتان را جبران کنم .
برادر و خواهرم :شاید من برای شما برادر خوبی نبودم و در حقتان کوتاهی کردم مرا ببخشید و بخدایم واگذارید و برایم طلب آمرزش کنید و مواظب خودتان باشید .
و ای برادرانی که امروز در سنگر مقدس تبلیغات به فعالیت و تبلیغ مشغولید بدانید که وظیفه تان هر روز مشکل تر خواهد شد شما باید امروز چهره واقعی اسلام را بیان کنید و ای امت حزب الله اطاعت از امام حضور در صحنه و حفظ وحدت را هرگز از یاد نبرید و سنگر های خود یعنی مساجد را بهترین سنگر مبارزه است رها نکنید و مردم را به مساجد دعوت کنید و در همه کارهایتان تقوا را پیشه خود سازید و طوری با مردم رفتار کنید که به گفته امام شما خدمتگذار ملت هستید و هر چه دارید از ملت دارید .و در پایان از تمام کسانی که در این راه ما را یار و راهنما بودند ممنونم و برایشان آرزوی موفقیت می کنم .و اما در خلاصه کلامم باید بگویم با عشقی به ولایت با آرزوی شهادت به اطاعت از امامت این تداوم راه نبوت سوختم و خود را ساختم و بسوی الله شتافتم .
و تو ای دشمن بدان که اگر بتوانی تمام جسم مرا تکه تکه کنی اما عشق مرا نمی توانی .عشق به الله ،عشق به ثار الله ،عشق به روح الله (ولایت)
به امید پیروزی تمام مسلمانان جهان بر همه ستمگران جهان به رهبری امام امت خمینی کبیر
التماس دعا - والسلام -اکبر احمدی 10/08/61
در برخورد با سایر دوستان مسجد و عموم مردم ، واقعا اهل ذوق و نشاط بود و با چهره ای مهربان و گشاده روی با آن ها برخورد می کرد. در دوران تحصیل در دانشکده ی بهبهان بر اثر اصابت ترکش بمب به شهادت رسید. وی در عبادت زبانزد بود و اهل نماز شب در مسجد. در هنگام پاس و نگهبانی به تلاوت قرآن می پرداخت و خود یکی از اساتید آموزش تجوید بود . کمتر سخن می گفت و بیشتر اهل مطالعه و تفکر بود. در قبول کارها و فعالیت های مسجد ، فعال و از نفرات اول بود. به اندازه ای مورد قبول مردم بود که بعضا در ایامی به عنوان پیش نماز ِ مسجد ، به اقامه ی نماز می پرداخت.
راوی : دوست شهید(احمد جوادپور)
” پدر جان، هنگامی که عروس و داماد برای خواندن خطبۀ عقد نزد حاج آقا می رفتن، دیدم لباس سید جوادی مناسب نیست. با خواهش خواستم تا لباس خود را با من معاوضه کند! او نیز پیرفت و در وضو خانۀ مسجد، لباسهایمان را تعویض کردیم و این لباسی که تن من است لباس داماد است. با فهمین جریان رخ داده، متوجه شدم که اکبر آن چنان با اقتدار، روح خود را تربیت نموده و آن قدر از دنیا فاصله گرفته است که جز عشق و معرفت و حُبّ به پروردگار، چیز دیگری بر قلبش حاکم نیست تا بدان حدّ که همیشه بهترینها را برای بندگان خدا می خواهد.
« نقل از پدر شهید»



