شهيد قاسمي در روز اربعين حسيني در خانواده اي متديّن متولّد و تربيت گرديد و از مريدان و مخلصان ائمه اطهار (ع) شد. جواني دلسوز، مهربان و متعهد بود و از بيان كلمات ناپسند پرهيز مي كرد و به والدين و به بزرگان بسيار احترام مي گذاشت. به رعايت واجبات، اعتقاد عميقي داشت و نماز و روزه هاي مستحبي را مدنظر مي گرفت. صداقت و عشق به خداشناسي و معرفت را، از منبر علماي ديني در مساجد مختلف فرا گرفت. به همين سبب به مطالعة كتابهاي مذهبي بسيار راغب بود. در دوران شكل گيري انقلاب از فرصتها بهره ها برد و در مبارزات ضد طاغوت حضور يافت تا بتواند مانند هر جوان آزاده اي، شعله هاي خشم را در دل مردم روشن نمايد و امام را مقتدا و مرجع خود بداند. شهيد قاسمي همة تلاش خود را بكار مي گرفت تا آن گونه عمل نمايد كه رضايت حضرت حق را جلب كند بدين جهت با حضور در مسجد و شركت در نماز جماعت و مجالس مذهبي همّت مي كرد تا انساني متديّن و مقيّد به اصول و مباني اسلامي باشد.
با اعتقاد به وحدانيت خداوند تبارك و تعالي و مقام رسالت حضرت محمد(ص) خاتم انبياء و ولايت ائمه طاهرين عليه السلام، اينجانب وهاب قاسمي كاكرودي فرزند موسي داوطلبانه و جهت دفاع از دين و مملكت و ناموس ملت و كشورم عازم عمليات هستم اگر رضاي خداوند بزرگ و بلند مرتبه بر اين قرار گرفت كه جانم فداي اين هدف متعالي و مقدس شود از تمامي خويشان و دوستان طلب حلاليت مي كنم و از تمامي كساني كه توانايي دفاع از اين هدف مقدس را دارند مي خواهم كه سلاحم را بردارند و با كساني كه براي كشور و ملت و دين ما دندان تيز كرده اند بجنگند و از پدر و مادر عزيزم كه حق بزرگي در تربيت و هدايت من دارند تشكر مي كنم و از ايشان عذر مي خواهم كه نتوانستم فرزند خوبي برايشان بشوم، پدر و مادر عزيز و مهربانم مرگ حق است پس چه بهتر كه آدم در پي هدفي بميرد و افتخار ما بايد باشد كه در راه اسلام كشته شويم مادر مهربانم مي دانم كه مرگ من براي تو خيلي سنگين است اما مي خواهم كه يك مقدار صبر را پيشه خودسازي، مرگ پلي است كه انسان از اين جهان به جهان ديگري مي رسد پس بهتر است اين پل طوري باشد كه انسان با خيال آسوده تري از آن بگذرد باز هم از پدر و مادر و برادران و خواهرم طلب عفو و بخشش مي كنم و از تمامي كساني كه حقي بر گردن من دارند اميدوارم كه مرا ببخشند ديگر عرضي ندارم بجز سلامتي و موفقيت همگي شما، همه تان را از ته قلب دوست دارم. والسلام
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار از عمر من حقير بكاه و بر عمر رهبر بيفزاي
قربانت وهاب
ترم آخر دانشگاه بود. يكروز رو به من كرده گفت: پدر جان، حالا ترم آخر دانشگاه را سپري مي كنم و براي آن كه بتوانم بر كمالات و معرفت خود بيافزايم با چند تن از دانشجويان و اساتيد تصميم گرفته ايم تا به جبهه رفته و از نزديك شاهد جلوه هاي خودسازي و چگونگي تقرّب ديگر برادران خود در جبهه ها باشيم. حال خدمت شما آمده ام تا اذن رفتن بفرمائيد. من به شهيد وهاب گفتم: پسرم، شما در حال حاضر، درستان به اتمام نرسيده و بعد از پايان تحصيل هم مي توانيد هميار و مددكار رزمندگان باشيد و جنگ هم كه هنوز تمام نشده پس تعجيل نكنيد نوبت شما هم خواهد رسيد. شهيد قاسمي در جوابم گفت: پدر، امروز وقت آن نيست كه عافيت طلبانه برخورد كنيم و يا آنكه آنقدر منتظر بمانيم كه زمان حضور فرا برسد. در ثاني آيا شما حاضريد كه آن پيرمرد جماران را كه دنيا در حيرت از عزّت و اُبهّتش دهان بسته است، تنها بگذاريم. او براي بيداري ما و رهائي از زير سلطه رفتن ملّت ايران متحمّل رنجها و مشقت هاي فراواني شده، پس اين رسم وفا به ولايت و رهبري نيست كه در اين زمان كه به وجودمان در جبهه ها نياز است، پشت ايشان را خالي نموده و اميدشان را نا اميد كنيم. با شنيدن اين سخنان از وهّاب بسيار دگرگون شدم و سريع، موضع حقيقي و نيّت خود را براي وهّاب بازگو كردم. گفتم: من به خود اجازه نمي دهم كه امام را تنها بگذاريد. زيرا چشم اميد ايشان به همين جوانان بي ريا و مخلص است، فقط منظورم اين بود كه شما با شرايط و شعور بالاتري به ملّت و دين خود خدمت كرده باشيد. سپس رضايت خود را اعلام نمودم. روز اعزام از وهّاب خواستم تا او و دوستانش را بدرقه كنم ولي به من جواب داد: شما نياييد زيرا آنقدر، مردمِ پرشور و حمايت كننده از انقلاب و رزمندگان هستند كه هيچ كس احساس تنهايي نخواهد كرد و سپس راهي شد. چند هفته بعد طيّ تماس تلفني به ما اطّلاع داد كه در مسجد امام حسين (ع) تهران هست. بعد از ديدن يك دوره آموزشي و ديدار با مقام ولايت عازم خواهند شد. پس از اعزام وي به جبهه چند بار طي نامه و تلفن احوالش را جويا شديم! به خاطر آنكه دلواپس وي نباشيم يك بار به شوخي گفت: پدر جان، جاي شما بسيار در اين منطقه بسيار خالي است و به ما در اين جا خيلي خوش مي گذرد. شهيد وهّاب قاسمي دليرانه و بدون آنكه ذرّه اي ترس را در وجود پاكش جاي دهد، با ايمان راسخ و تقيّد به آرمانهاي انقلابي و ديني هفته ها در لشكر اسلام حماسه آفريد تا آنكه به حقيقت عيني رسيد و از موج رحمت و فوج نعمت الهي بهره مند شد.
” نقل از پدر شهيد “
جـــــزئیــــات شـــــهادت
تـاریخ شـهادت :
1364/11/21
مـحل شـهادت :
فاو
عـملیـات :
والفجر 8
نـحوه شـهادت :
اصابت ترکش خمپاره
مــــحل مـــــزار :
گلزار شهدای کلاچای
درصورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید