
در شهریور ماه 1344 در شهرستان رشت ، در خانواده ای با تقوا ومذهبی کودکی زاده شد که او را ارمغان نام نهادند . پدرومادرارمغان از تمتّعات دنیای چندان بهرمند نبودند اما درتربیت دینی فرزندان از هیچ کوششی دریغ نداشتند.
ارمغان از همان دوران کودکی ذهنی فعال ، پویا وکنجکاوداشت وزمانی که قدم در راه کسب علم ودانش گذاشت ، مقطع ابتدایی وراهنمایی را با اقتدار وموفقیت چشمگیری پشت سر گذاشت.
به واسطه علاقه ای که به علوم طبیعی وکارهای آزمایشگاهی وابتکاری داشت رشته علوم تجربی را انتخاب کرد و در دبیرستان دکتر شریعتی رشت ادامه تحصیل داد . ارمغان به خاطر انضباطی که درکارهایش داشت وخلق وخوی پسندیده ای که از خودنشان می دادموردتوجه مدیر ومدرسین بود.
دربحبوحه انقلاب با آنکه نوجوانی بیش نبود اما بادرایت وشعور دینی و مذهبی اش به شایستگی توانست اهداف انقلاب وجور وظلم حکومت طاغوت راتجزیه وتحلیل نماید وبا مطالعه کتب اساتید وعلمای برجسته ای همچون شهید مطهری وشهید دستغیب ، نقطه اتصال بین خودواهداف انقلاب ایجاد کند.
در سال 1362 موفق شد درمرحله اول کنکور سراسری رشته پزشکی قبول شود اما در مرحله دوم ناکام ماند . سال بعد نیز این مقوله تکرار شد اما ارمغان فردی خستگی ناپذیر بود وبا ایمان وعزمی والا به مسیر تکامل ورشد انسانی واعتقادی اش ادامه داد.
سال 1364 برای خدمت به نظام وکشورش لباس مقدس سربازی رابر تن کردوپس از طی آموزشی برای مقابله بادشمنان متجاوز وارد میادین نبرد با کفار شد.
شهید ارمغان یکتائی راد نمونه ای بارز از یک انسان متقی ، کوشا وبا ایمان بود . هرگز درمقابل مشکلات وسختی های روزگار قالب تهی نمی کردوتوکلش به خدا بود . بانماز ودعا ونیایش مونس بود ونفس اماره را به شایستگی در اختیار داشت.
در حین خدمت سربازی مجدداً درکنکور دانشگاه شرکت کرد ودر رشته کاردانی منابع طبیعی نمره قبولی گرفت . در کنارسنگرجهاد در سنگرعلم بازهم با افتخار ظاهر شد ودر دوران کاردانی جزو دانشجویان نمونه بود . بعذاز اتمام دوره کاردانی به خاطر عشق وافرش به امام وخدمت به اسلام وظیفه خود دانست تا از طریق جهادسازندگی استان گیلان عازم جبهه های نبرد شود.
چند ماهی به عنوان امدادگر در جبهه جنوب درخدمت رزمندگان اسلام بود وپس از مراجعت به سفارش خانواده همسری متعهد و متدین برایش انتخاب نمودند ومراسم عقدساده ای برگزار کردند.
ارمغان کماکان به ادامه تحصیل فکر می کرد ومی خواست به کاردانی بسنده نکند . به همین دلیل در آزمون کارشناسی شرکت کردو در دانشگاه گرگان پذیرفته شد.
اما این مرد روزهای جنگ و جهاد تصمیم گرفت نخست در دانشگاه جبهه ها فارغ التحصیل شود بعدقدم به دانشگاه علم ودانش گذارد.
چند روز بعداز مراسم عقد در تاریخ 28/3/1367 باعزمی پولادین وهمتی والامسیر جبهه را نشانه گرفت تا به درجه متعالی انسانی نایل شود . شهید ارمغان یکتائی راد در اوج سعادت ورستگاری وکمال در تاریخ 4/4/1367 در حین مأموریت در منطقه عملیاتی جزیره مجنون روح بلند ونا آرمش ، بیتاب پرواز به سوی ملکوت شد وسرانجام در کنار همرزمان جهادگرش که با شهدعشق کام خود را شیرین نموده بودندتا آخرین نفس دست از راه حق نکشید وبر اثر بمباران شیمیایی وتک دشمن به پاداش خویش که شهادت بود دست یافتند وبا کروبیان حضرت حق محشور گردید .
فرازی از بیانات شهید ارمغان یکتائی راد
سلام برشهیدان افتخار آفرین راه حق وعدالت که دست ازهرچه داشتند ، شستند وتن به طوفان بلا سپردند. آری قطره قطره خون شهیدان تفسیر آیه جهاد است وچه زیباست . زیباتر ازگلهای باطراوت فروردین وشقایق های بهار.
همیشه به ما مطالعه وجدیت درتحصیل را توصیه می کرد زیرا معتقد بود انسانهای آگاه ودارای علم ودانش به مراتب مفیدتر ومورد توجه اجتماع وجامعه خواهند بود . ارمغان در هر فرصتی که پیش می آمد کتابی تهیه می کرد ومی خواند تا از بوستان علم ودانش بی بهره نماند .
من در مقطع دبیرستان تحصیل می کردم که به سفارش یکی از دوستانم کتابی به نام بازگشت را برای خواندن به من معرفی کرد . پس از جستجوی زیادموفق شدم کتاب موردنظر راتهیه کنم . هرچقدر که مطالب کتاب را مطالعه می کردم بیشتر مرا تحت تأثیر قرار می داد ، زیرا در مورد نژادپرستی وتبعیض در کشورآمریکا که فقط شعار آزادی ودموکراسی سر دهد را نویسنده در آن کتاب بررسی می کرد .
وقتی به بخش پایانی کتاب رسیدم متوجه شدم چند صفحه از کتاب جا افتاده است . آنقدر مشتاق پیگیری وخواندن قسمت آخر کتاب شدم که می خواستم به هرشکل ممکن از عاقبت ماجرا آگاه شوم .
وقتی که قضیه کتاب را به ارمغان توضیح دادم وگوشه ای از محتوای آن را برایش شرح دادم سری تکان داد وسپس گفت : نگران نباش ، مشکلی نیست که آسان نشود .
چند وقتی از این ماجرا گذشت تا اینکه یک روز ارمغان به منزل آمد وبسته ای به من داد . پس از آنکه بسته را باز کردم دیدم همان کتابی است که من مشغول به خواندنش بودم . بعد از گرفتن کتاب از برادرم تشکر کردم.
بعدها از طریق دوستان برادرم فهمیدم که ایشان برای آنکه نیازم را مرتفع نماید طی آن چند روز به بسیاری از کتاب فروشی ها وانتشارات سطح شهر رفته بود . حتی ناچار شد با شهرستان های مجاور برای تهیه آن کتاب تماس بگیرد.
آری ، شهیدارمغان یکتائی راد شمیم وجودش پربود ازعطوفت وجوانمردی وکمال وتا امروزنه درخاطر بلکه در تمامی لحظات زندگی مان یاد وخاطرش را به زیبایی تداعی می کنیم.
( راوی برادر شهید )
با آنکه سال 1367 هم مقطع کارشناسی قبول شد و هم ازدواج کرده بود اما اولویت را در آن دید که به همسنگرانش در جبهه ها بپیوندد .
ارمغان دنیا را با چشم دل نگاه می کرد وبازیبا زیستن واخلاص در عمل بقای ابدی را درفنای ظاهری جسم دانست ودر راه خدا بر خلاف تمام کسانی که به شعار وادعاهای پر زرق وبرق اکتفا می کنند به باور ایمان رسیده بود ودر مسیر تحقق آرمانهای الهی واسلامی پای در میدان جهاد گذاشت ودر تاریخ 28/3/1367 به همراه کاروان جهادگران استان گیلان با تجربه ای که از حضور مکرر خود در جبهه ها کسب کرده بود به عنوان مسئول شیمیایی ( ش-م-ر ) گردان 14 صاحب الزمان (ع) راهسپار مناطق عملیاتی جنوب شد .
چند روزی از رفتن ارمغان می گذشت که نامه ای از وی دریافت کردیم . وقتی متن نامه را خواندیم چنین نوشته بود : مادر عزیزم ، از اینکه چنین همسری عفیف ومتدینی برایم انتخاب کردید بسیار سپاسگزارم و از شما می خواهم هرگاه آب خنک می نوشید بعد از اسلام بر امام حسین (ع) به یاد رزمندگان اسلام نیز باشید که درگرمای طاقت فرسای جنوب چگونه برای دفاع از اسلام درمقابل دشمن می رزمند . بعد از خواندن نامه ، اشک در چشمان نشست و توانستم لحظه ای از یاد رزمندگان غافل نشدیم . ارمغان تاروپود وجودش باعشق به خدا پیوند خورده بود .
او از مریدان جان برکفی بودکه راه را برنفس اماره بست ودر فضای پاک وزلال معنویت حرکت کرد و به درستی شناخته بود که باید در مسیر طریقت به چه کسانی متوسل شود .
سرانجام قلب عاشقش که برای اسلام وامام وائمه اطهار (ع) می تپید در 4/4/1367 درمنطقه عملیاتی جزیره مجنون تقدیم اسلام نمود تاخود نیز ازاسوه ها ورادمردان جهادگر در سالهای دفاع مقدس نام گیرد .
( راوی مادر شهید )
جالب اینکه پس از فروش ماهی ها ارمغان تمام کسانی راکه به هر نحو در به ثمر رسیدن آن پروژه زحمت کشیده بودند ازنظر مادی بی نصیب نگذاشت ودرآمد حاصله رابین همه تقسیم کرد واین حسن توجه ، وسخاوت وجوانمردی ارمغان باعث حیرت وعبرت دیگران شد .
آری شهید ارمغان یکتائی راد انسانی خودساخته بود که دراوج پاکی راه سعادت رادرپرتوایمان می دید . نور ایمان چنان برقلبش روشنایی افکنده بود که راهی جز خشنودی حق نداشت . ضمیر بیدارش او را در مسیری سیر می داد که مقصدی جزرستگاری در فراسوی آن دیده نمی شد .
عشق او در رسیدن به تکامل هنگامی نمایان گشت که باهنر خود به همگان فهماند مردی از مردان خداست . وخدا نیز عاشق این همه زیبایی وهنر است ومردانی از جنس او را طلب می کند .
( راوی خانواده شهید )



